اشاره: دانشگاه اراک در روزهاي آغازين
اسفندماه 85، در کنار برگزاري دوّمين همايش خواجهنصيرالدين طوسي، ميزبان
بزرگمردي در عرصه رياضيات ايران خواهد بود که نام و نشان او در آسمان نخبگان
اين مرز و بوم همواره ميدرخشد. انتخاب او به عنوان چهره ماندگار رياضيات ايران
در سال 1381، تنها گوشهاي از اظهار محبّت و تشکر ايرانيان از نزديک به نيم قرن
تلاش و زحمت او در تربيت شاگردان و دانشمندان ايراني است. پروفسور بهمن مهري که
هم اکنون نيز با انرژي مضاعف و شور و اشتياق مثالزدنياش در سنگر علم و دانش
براي سرافرازي و استقلال اين سرزمين مقدّس مبارزه ميکند، در آغازين روزهاي
اسفندماه امسال براي بازگويي تجارب چندين سالهاش به دانشگاه اراک خواهد آمد.
به همين دليل بر آن شديم تا جهت آشنايي ابتدايي شما عزيزان، قبل از ديدار با
جناب پروفسور مهري، گوشههايي از فعاليّتها و انديشههاي ايشان را نقل کنيم.
مطالبي که در زير ميآيد برگرفته از مصاحبهها و گفتگوهايي است که جناب استاد
مهري در محافل مختلف نقل کردهاند و ما با تغييراتي اندک حضور شما تقديم
ميکنيم.
کسي که مطابق
دين و اصول اعتقادي خود عمل کند و صداقت داشته باشد، در کار خود نخبه است.

متولد سال 1314ه.ش. در اصفهان
هستم. تحصيلات ابتدائي و متوسطه ام را در رشت گذراندم. در سال 1337 يا 1338
وارد دانشکده علوم دانشگاه تهران شدم. ليسانسام را در رشته رياضي گرفتم و
همزمان مدرک تعليم و تربيت را از دانشسراي عالي دريافت کردم. سپس مدتي به تدريس
در دبيرستانهاي تهران پرداختم و بعد براي ادامه تحصيل به آمريکا رفتم. پس از
اخذ مدرک فوق ليسانس از دانشگاه مينهسوتا، دوره دکترا را در رشتهي رياضي در
دانشگاه ويسکانسين گذراندم. بعد از آن چند سالي در دانشگاه نيويورک تدريس کردم.
سپس به ايران بازگشتم.
سال 46، زمان رياست دكتر مجتهدي
وارد دانشگاه صنعتي شريف شدم و تاکنون، مدّت 39 سال است که در دانشگاه صنعتي
شريف تدريس ميکنم. تأليف و انتشار 70 مقاله در مجلاّت داخلي و خارجي، تأليف و
ترجمهي 7 عنوان کتاب نتيجه اين سالهاست. دو کتاب هم به زودي منتشر خواهم کرد.
خدا را شكر ميكنم كه چهلوششهفت سال است كه لباس معلمي پوشيدم؛ از زماني كه چهارده پانزده سال سن داشتم
معلم دبستان بودم و حالا كه 71 سالم است، باز هم معلّمم.
معلّمي، معلّمي است. فرقي نمي
كند معلم دبستان، دبيرستان يا دانشگاه باشي. استاد بزرگي به اسم كرمگرو
(Cormogrow)
که غولي بود توي رياضي، ميگفت :«شيرينترين زمان عمر من در
دبستان گذشته است». بهترين كار يك معلم درسدادن در سالهاي اول دبستان است.
اولين صدر اعظم آلمان، آدنائي، گفت :« آلمان غربي، آلمان بعد از جنگ، معلم
دبستان خوب ميخواهد.» يعني اگر آلمان و آلماني بتواند معلم خوب براي دبستان
پرورش بدهد آلمان كشور بزرگ و پيشرفتهاي خواهد بود و من با چشم خودم اين مسأله
را ديدم. از زماني كه انقلاب نشده بود، زمان نخستوزيري دكتر اقبال، اوضاع
معلمي بد بود و الآن هم بد است. اينها درد دل اين پدر پير است كه چند وقت ديگر
بازنشسته ميشود. خلاصه سيوهفتهشت سال است كه كار میكنم، چه قبل از انقلاب و
چه بعد از انقلاب، تا معلّم برجسته كشوري شوم؛ ميخواهم تا پايان عمرم معلّم
باشم. زماني كه ما استخدام شديم حقوق ما 5000 تومان بود و زندگي ما به خوشي و
خرمي ميگذشت. يك آپارتمان خوب اجاره كرده بودم 800 تومان، و 4200 تومان خرج
زندگي ميشد. ناراحتي نداشتيم و اغلب اوقات با دانشجو بوديم.

خاطرات خوشي از سالهاي دانشگاه،
اساتيد و دانشجويانم دارم. مرتب با دانشجوها به پيكنيك ميرفتم و در كار
اجرايي هيچوقت شركت نكردم (البته چند وقتي سرپرست دانشكده رياضي بودم؛ زمان
دكتر نصر بود). از پروفسور امين بگويم؛ ايشان بسيار بسيار آدم خوبي بود.
اساسنامه دانشگاه شريف توسط دكتر محمّدرضا امين نوشته شد و خوشبختانه كارهاي
بسيار خوبي كرد. بعد از دكتر امين دكتر نصر آمد كه هر چند مثل دكتر امين وارد
نبود ولي اسم و نام بزرگي داشت.
خاطره شيرين من، محمّدعلي مجتهدي
است. اين دكتر محمّدعلي مجتهدي استادي بود كه خيلي قلب پاكي داشت. شمالي بود.
شاد بود. دم در مي ايستاد به من مي گفت پسر جان چرا دير آمدي؟ برو سر كلاس،
آفرين پسر جان. آدم خيلي خوشقلب و مهرباني بود و براي خودش دشمنهاي زيادي
درست كرد چون از هيچكس سفارش و پارتي قبول نميكرد. يك روز پسر سپهبدي نامه
آورد، نامه را گرفت و پاره كرد و گفت پسر سپهبد كار دارد، خودش بيايد با من
صحبت كند. اين مرد بزرگ عاقبت بدي داشت و به يك نحوي حقوق بازنشستگياش را
بريدند و مجبور شد برود فرانسه توي نيس و در خانواده خانمش زندگي كند. خانمش
فرانسوي بود. دو ماه قبل از آن كه بميرد دخترش سوزان سرطان ميگيرد ميميرد و
خودش چون پول نداشت بيمارستان دولتي ميرود و بيمارستان دولتي در آنجا بدترين
برخورد را با آدم ميكنند. چند وقت بعد پسرش پرويز هم ميميرد.
ميخواستم از سه استاد نام ببرم،
سه استادي كه الگوي من بودند.
اولين ايشان استاد محمّدباقر
هشيار، استاد دانشگاه دانشسراي عالي بود كه به عقيده من او معلم بود. او به ما
درس تربيت كودك ميداد و اين حرف ايشان كه رابطه بين معلم و دانشجو مثل رابطه
تو و تصوير تو در آينه است، يعني همانطور كه خودت را در آينه ميبيني بايد
خودت را در دانشجو هم ببيني را هميشه به ياد دارم. در آن زمان ميگفت كه ما
بايد معلّم خوب براي دبستانها تربيت كنيم.
دومين نفر استادي بود در دانشگاه
تهران به نام پروفسور تقي فاطمي كه به ما مكانيك درس ميداد كه بعد در مشهد
تدريس کرد.
و سومي استادي بود در آمريكا
بنام والتر رودين.
اين سه نفر بسان يك روح بودند در
سه جسم و اينها معلم به معناي واقعي بودند. يعني حقيقتاً سر كلاس، خودشان را
فداي دانشجو و دانش آموز ميکردند.

سخني ازگاليله هست بدين مضمون
که:
« خدا طبيعت را آفريدهاست، پس انسان بايد آن را دوست بدارد. ما اگر هم
بخواهيم طبيعت را دوست بداريم بايد زبان آن را بياموزيم و زبان طبيعت چيزي جز
رياضي و فيزيک نيست. يعني تمام مسائل فيزيک از طبيعت است و کسي که بتواند اين
مسائل را خوب حل کند، رياضيدان است. در حقيقت رياضي و فيزيک با هم آميختهاند.
کسي نميتواند بگويد من رياضيدان خوبي هستم ولي از فيزيک چيزي نميدانم و يا
برعکس.«
من دو مکتب براي رياضي قائلم.
يکي مکتب آلمان که ميگويد: رياضي چيزي جز فيزيک نيست. يعني فيزيک، رياضي را به
وجود آوردهاست، و ديگري مکتب فرانسه که ميگويد: رياضي به خودي خود زيباست چه
در فيزيک کاربرد داشته باشد، چه نداشته باشد.
از نظر من، تحقيق براي بهبود وضع
اجتماع صورت ميگيرد. گاهي مسائلي در اجتماع يا طبيعت وجود دارد که حل آن دشوار
است و محقّق با تحقيق و پژوهش به حل آن دست مييابد. محقّق خوب کسي است که براي
اجتماع خود مفيد باشد. اگر تحقيقات ما، در زمينههاي مختلف، دقيق و علمي انجام
شود، بسياري از مسائل حل خواهد شد. در زمينه رياضيات هم اگر خواهان پيشرفت
هستيم بايد آن را از نظر کاربردي، تجزيه و تحليل کنيم.
ما
درگذشته در سطح علمي بالايي قرار داشتيم. اما از آن زمان که مقام معلم پائين
آورده شد، از نظر علمي تنزّل کرديم. در واقع دليل بالا بودن سطح علمي کشورهاي
پيشرفته، توجه بسيار آنها به امر آموزش و پرورش است. در بعضي از اين کشورها،
معلّم شدن سخت تر از دکتر و مهندس شدن است. زيرا آنها به خوبي واقفند که تربيت
افراد شايسته و کارآمد، به دست يک معلم خوب صورت ميپذيرد. بسيار جاي تأسف است
که آموزش و پرورش در ايران يک دانشآموز را بعد از دوازده سال همراهي، به يکباره و موقع ورود به دانشگاه، زماني که بايد او را در زمينه پرورش استعداد و
انتخاب رشته راهنمايي کند، تنها ميگذارد و اين امر خطير را سازمان سنجش و کلاسهاي کنکور به عهده ميگيرند. ما چيزي از کشورهاي پيشرفته کم نداريم، فقط بايد
روش خود را اصلاح کنيم. بايد مسأله کنکور حل شود و آموزش و پرورش در اين زمينه،
حرف اوّل را بزند. ما بايد به اين باور برسيم که اگر مقام معلم بالا برده شود
خيلي از مسائل حل ميشود. ما استعدادهاي بسيار خوبي در کشور داريم. من در
کشورهاي زيادي تدريس کردهام ولي هيچ کدام به اندازه ما، دانشجويان مُستعد و
خلاق ندارند. ما بايد قدرِ اين استعدادها را بدانيم و به خوبي آنها را پرورش
دهيم. دراين صورت است که ميتوانيم درآينده از نظر سطح علمي بسيار برجسته
باشيم.
مَثلي هست که ميگويد : از علي
آموز اخلاص عمل . من هميشه سعي کردهام در زندگي، از معلّم بزرگي مانند حضرت
علي(ع) پيروي کنم. من خودم را نخبه نميدانم و انتظار تشويق ندارم. اينکه
بسياري از دانشجويانم افراد برجستهاي شده و براي ملّت خود مفيدند، بسيار
خرسندم. فقط آرزويم اين است که روزي مقام معلم به جايي که بايد، برسد. درمورد
نخبه هم بايد بگويم که اگرکسي مطابق دين و اصول اعتقادي خود، کارش را پيش
ببرد و صداقت داشته باشد؛ صد درصد پيشرفت ميکند و فرد برجستهاي ميشود.
حرف آخر اينكه دانشگاه به دانشجو
زنده است و دانشجوهايي كه از شريف فارغالتحصيل شدند توي قلبم هستند مثل دكتر
ارفعي، استاد دانشکده فيزيك، كه بسيار آدم خوبي است. آقاي دكتر حصاركي؛ بيژن
زنگنه؛ آقاي دكتر نجفي دانشجوي بسيار خوب من بود و خودش را گرفتار كار سياسي
كرد و دانشجوهاي خوب زيادي هم داشتم که الآن در آمريكا هستند.
عکسهاي ديگري از پروفسور بهمن مهري
|